محمد بن على ظهيرى سمرقندى
108
سندباد نامه ( فارسى )
رأى اعلى شاه را كه بارگاه الهام الهى و مقرّ نصرت و تأييد پادشاهى است ، مقرّر و معيّن باشد كه از جملهء موجودات كه در بسيط عالم « 1 » و عرصهء كرهء اغبر و ميدان ربع مسكون ، ساكن و موجوداند عوض و بدل ممكن است ، مگر نفس خود و ذات فرزند كه خلف شايسته باشد و محيى ذكر و مبقى نام نيكوست و از نفايس اعلاق و ذخاير مواهب ايزدى است « 2 » و آن « 3 » راحت و سعادت و خوشدلى و فراغت كه از وصال جمال او حاصل آيد ، از هيچ لذّت و نعمت حاصل نيايد « 4 » . خصوصا كه آثار نجابت در ناصيهء او ظاهر « 5 » بود و منصب پادشاهى « 6 » را معدّ « 7 » و مهيّا باشد و در مقام مدت مهلت دنيا ، روى دولت و پشت و پناه سپاه بود « 8 » و در حال تحويل از مملكت دنيا ، سبب ذكر حميد « و لا ذكر لمن لا ذكر له » 1 . بيت به فرزند باقىست كام پدر * به فرزند زندهست نام پدر 2 به مجرّد تضريب و تخليطى كه طالب محالى و مصوّر خيالى سازد ، سياستى « 9 » فرمودن كه تدارك آن در وهم نگنجد ، موافق عدل و لايق فضل پادشاه نباشد و اگر بر صحايف ضماير ، تغيّرى ظاهر شده است ، اين « 10 » مقدّمات ، تعجيل سياست را نشايد . و پادشاهان ، حبس و زندان از براى اين حكمت نهادهاند و از بهر اين دقيقه ترتيب داده تا در مستقبل ايّام به بحث و تفسير « 11 » و بعث و تفكير « 12 » در غور حوادث ، سير نمايند و صاف حق از درد باطل جدا كنند . اگر عفو را مجالى بود ، كمال فضل « 13 » خويش بر رئيس و مرؤوس و تابع و متبوع و وضيع و شريف و اقاصى و ادانى عرض دهند و ذات خود را در معرض افضال جلوه كنند « 14 » و هر پادشاهى كه در سياست ابدان و اراقت دما و اضاعت فروج خلايق تأنّى نفرمايد ، در عاجل و اجل به عقوبت و ندامت مأخوذ شود و بعد از آن پشيمانى و تلهّف
--> ( 1 ) . آتش : بسيط زمين عالم ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : « است » ندارد ( 3 ) . آتش : « آن » ندارد ( 4 ) . آتش : نعمت دنياوى حاصل نشود ( 5 ) . ازمير : معيّن ( 6 ) . ازمير : مناصب شاهى ( 7 ) . ازمير : مستقل ( 8 ) . آتش : خواهد بود ( 9 ) . آتش : سياست ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . ازمير : آن ( 11 ) . ازمير : تقرير ( 12 ) . ازمير : تفكّر ( 13 ) . ازمير : افضال ( 14 ) . ازمير : گردانند